چله بزرگ و کوچک و ننهسرما در فرهنگ ایرانی
چلهٔ بزرگ ۴۰ روز است و از ۱ دی شروع میشود؛ چلهٔ کوچک ۲۰ روز است و از ۱۱ بهمن. چرا این نامها؟ چارچار چیست، دو برادر اهمن و بهمن کیستند و ننهسرما کیست؟
در حساب قدیمی، زمستان دو چله دارد: چلهٔ بزرگ، چهل روز از ۱ دی تا ۱۰ بهمن، و چلهٔ کوچک، بیست روز از ۱۱ تا ۳۰ بهمن [۲]. امسال چلهٔ بزرگ سهشنبه ۱ دی ۱۴۰۵ (۲۲ دسامبر ۲۰۲۶) شروع میشود و شنبه ۱۰ بهمن (۳۰ ژانویهٔ ۲۰۲۷) تمام میشود؛ چلهٔ کوچک از یکشنبه ۱۱ بهمن تا جمعه ۳۰ بهمن (۱۹ فوریهٔ ۲۰۲۷) است.
اگر برای ننهسرما آمدهای، او هم در همین حساب جا دارد، آن هم در سه نقش: پیرزنی که سرمای آخر زمستان به نام اوست، مادر دو برادری که چلهها را به جان هم میاندازند، و پیرزنِ قصهٔ عمو نوروز. این سه را پایینتر از هم جدا میکنیم.
چله بزرگ و کوچک در یک نگاه
| چلهٔ بزرگ | چلهٔ کوچک | |
|---|---|---|
| مدت | ۴۰ روز | ۲۰ روز (و ۲۰ شب) |
| از کی تا کی | ۱ دی تا ۱۰ بهمن | ۱۱ تا ۳۰ بهمن |
| امسال (۱۴۰۵) | سهشنبه ۱ دی تا شنبه ۱۰ بهمن | یکشنبه ۱۱ بهمن تا جمعه ۳۰ بهمن |
این رایجترین حساب است، نه تنها حساب. نام «چلهٔ بزرگ» و «چلهٔ کوچک» در بیشتر مناطق ایران شناختهشده است، اما آغاز و پایان و مدتشان از جایی به جای دیگر گاهی فرق میکند [۲]. حتی در دانشنامهٔ ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica) هم چلهٔ کوچک یکجا از ۱۰ بهمن شروع میشود [۱] و یکجا از ۱۱ بهمن [۳]. پس اگر جایی یک روز جلو و عقب دیدی، تعجب نکن.
چرا به بیست روز هم میگویند چله؟
«چله» مخفف «چهله» و از «چهل» است [۲]. در فرهنگ ایرانی چهل عدد رسیدن و کاملشدن بود: چهلسالگی را سن پختگی میدانستند و چهل روز را مدتی که چیزی به کمال میرسد. دایرهالمعارف بزرگ اسلامی برای همین بیت حافظ را شاهد میآورد: «که ای صوفی شراب آنگه شود صاف / که در شیشه برآرد اربعینی» [۲]؛ یعنی شراب باید یک «اربعین»، چهل روز، در شیشه بماند تا صاف شود.
«بزرگ» و «کوچک» هم فقط به مدت اشاره دارند: چهل روز اول زمستان بزرگ است و بیست روز بعدش کوچک [۲]. پس چلهٔ کوچک با بیست روز چه میکند؟ ایرانیکا جوابش را اینطور میدهد: بیست روز بهاضافهٔ بیست شب، میشود چهل [۱].
جالب این است که این حساب اصلاً تقویم رسمی نبود. تقویمهای رسمی ایران بزرگترین واحدشان ماه بود، خورشیدی یا قمری؛ چله حساب مردم روستا بود، بر پایهٔ سختشدن و نرمشدن سرما و گرما، و به کار کشاورز و چوپان میخورد [۲]. برای همین گاهی «چلهٔ زمستان» یا «چلهٔ تابستان» اصلاً بازهٔ تقویمی نیست و فقط یعنی اوج سرما یا اوج گرما [۲].
شب چله کجای این حساب است؟
شب پیش از ۱ دی، آخرین شب پاییز، شب چله یا شب یلدا است؛ ایرانیکا همین دو نام را برای شبِ آغاز چلهٔ بزرگ میآورد [۱]. امسال دوشنبه ۳۰ آذر است. اینکه این دو نام از کجا آمدهاند و آن شب چه میکنند را جدا نوشتهایم: تاریخچه شب یلدا و آداب و رسوم شب یلدا. دربارهٔ ماهی که چلهٔ بزرگ را باز میکند هم ماه دی را ببین.
چارچار؛ وقتی دو چله به هم میرسند
چهار روز آخر چلهٔ بزرگ و چهار روز اول چلهٔ کوچک سردترین روزهای زمستان به حساب میآمد و اسمش «چارچار» (چهار-چهار) بود [۱]. با همان حساب ۱۰ و ۱۱ بهمن، این روزها میشود ۷ تا ۱۴ بهمن؛ البته در بعضی مناطق این نامگذاری فرق میکند [۴].
در قصهٔ مردم این دو چله دو برادرند، اهمن و بهمن، که در همین روزها با هم بگومگو میکنند. ایرانیکا گفتوگویشان را از کتاب «جشنها و آداب و معتقدات زمستان» (۱۳۵۲)، گردآوری ابوالقاسم انجوی شیرازی، نقل میکند. برادر کوچکتر، بهمن، به برادر بزرگتر طعنه میزند که سرمای درستوحسابی نیاورده، و میگوید اگر من وقت تو را داشتم، هوا را چنان سرد میکردم که کرهاسبِ هنوز نازاده توی شکم مادرش یخ ببندد. برادر بزرگ جواب میدهد که از تو کاری برنمیآید، چون بهار پشت سر خودت از راه میرسد [۱]. در روایتی دیگر از همین دعوا، فریاد دو برادر رعد و طوفان میشود، برق شمشیرهایشان صاعقه، و اشکهایشان برف و باران و تگرگ [۴].
درست وسط همین دعوا، ۱۰ بهمن، سده است: جشن آتش، پنجاه روز مانده به نوروز [۳]. به نوشتهٔ ایرانیکا، برای روستانشینها ۱۰ بهمن همچنان نقطهٔ چرخش زمستان بود و آن را به دو چله میشکست [۳].
سده در هر جا رنگ و بوی خودش را دارد. در بلوک، آبادیای در جیرفت، به گزارش دایرهالمعارف بزرگ اسلامی چهل شاخهٔ هرسشدهٔ باغ را، به شمار چهل روز چلهٔ بزرگ، در میدان ده روی هم میریزند و آتش میزنند، از رویش میپرند و میخوانند: «سده سدهٔ دهقانی / چهل کُندهٔ سوزانی / هنوز گویی زمستانی» [۲]. جشن سده را هم در ماه بهمن نوشتهایم.
ننهسرما کیست؟
ننهسرما یک نفر نیست؛ در سه جا با همین اسم روبهرو میشوی و گاهی قاطیشان میکنند.
پیرزنِ سرمای آخر زمستان
بعد از دو چله هم زمستان تمام نشده: هفت تا ده روز از اسفند را «سرمای پیرزن» میگفتند، که در بعضی جاها «چلهٔ پیرزن» هم نامیده میشد و نام عربیاش «بردالعجوز» است [۱] [۲]. برای اینکه چرا پیرزن، قصهها فراوان است. ایرانیکا یکی را آورده: پیرزنی شتر داشت و شترها تا آخر زمستان آبستن نشده بودند؛ شتر فقط در سرما جفت میگیرد، پس رفت پیش موسی، یا به روایتی دیگر پیامبر اسلام، و خواست سرما را درازتر کند. خواستهاش برآورده شد و از آن به بعد این روزها به نام او ماند [۱].
مادر اهمن و بهمن
در یکی از روایتهایی که مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی منتشر کرده، اهمن و بهمن پسران پیرزنی به نام ننهسرما (یا بردالعجوز) هستند، با دختری به نام «آفتاب به هود». پسرها برای هیزم به کوه میروند و برنمیگردند؛ دختر را دنبالشان میفرستد و او هم برنمیگردد. ننهسرما از زیر کرسی بلند میشود و سه روز کوه را زیر پا میگذارد، و چون پیدایشان نمیکند، سرما را بدتر میکند و آخرش تصمیم میگیرد دنیا را آتش بزند. جارویش را آتش میزند، دور سرش میچرخاند و پرتاب میکند: اگر جارو توی آب بیفتد، سال پرآب و پربرکتی در پیش است و اگر روی خشکی، خشکسالی [۴]. این قصه در بیشتر جاها با تفاوتهایی نقل میشود [۴]؛ پس همین را یک روایت بدان، نه «قصهٔ درست».
پیرزنِ قصهٔ عمو نوروز
ننهسرمایی که در قصهها و برنامههای کودک دیده میشود پیرزنی است که کارش به عمو نوروز میافتد. در روایتی که یک مردمشناس دانشگاه یزد وصف کرده، عمو نوروز پیام بهار را به ننهسرما میدهد، ننهسرما بساطش را جمع میکند و میرود تا سال بعد دوباره پهنش کند [۵]. در قصههای کودکانه روایت دیگری هم هست: ننهسرما اول بهار خانه را آبوجارو میکند و به انتظار عمو نوروز مینشیند، خوابش میبرد و وقتی بیدار میشود، عمو نوروز آمده و رفته است.
این قصه را در دانشنامههایی که برای این نوشته خواندیم پیدا نکردیم و پیشینهٔ نوشتهشدهٔ کهنی هم برایش ندیدیم. پس همانطور که هست بخوانش: قصهای مردمی دربارهٔ رفتن زمستان و آمدن بهار، نه تاریخ.
چلهها در رسمها و باورهای محلی
- آتش روی بام: در مناطقی از شمال غربی ایران، از جمله عجبشیر و آذرشهر، شب آخر چلهٔ کوچک روی بامها آتش روشن میکنند تا رفتن چله را خبر بدهند [۲].
- نمایشهای اراک: در اراک و بعضی روستاهای اطرافش، از روزهای آخر چلهٔ کوچک نمایشهایی اجرا میشد که مژدهٔ کوتاهشدن زمستان را میداد. در یکی از آنها، «ناقالی»، شخصیتها چلهٔ بزرگ، چلهٔ کوچک، کوسه، عروس و میانجی بودند [۲].
- بیست خانه: در یکی از باورها، چلهٔ کوچک بیست روز عمرش را در بیست خانهٔ آبادی میگذراند [۲].
چلهٔ تابستان هم هست؟
هست، ولی کمتر شناخته شده و منبعها حسابش را یکی نمیکنند. ایرانیکا یک چلهٔ تابستان گزارش میکند، از ۱ تیر تا ۵ مرداد، حدود ۳۵ روز، و خودِ نویسنده حدس میزند این چله بعدها و به قیاس چلههای زمستان ساخته شده باشد [۱]. دایرهالمعارف بزرگ اسلامی به نقل از انجوی شیرازی میگوید تابستان هم مثل زمستان به چلهٔ بزرگ (چهل روز اول) و چلهٔ کوچک (بیست روز بعد) تقسیم میشده [۲].
هر چلهای چلهٔ زمستان نیست
«چله» در جاهای دیگر هم میآید و با این چلهها فرق دارد: چلهنشینی، یعنی چهل روز گوشهنشینی و ریاضت در عرفان و تصوف [۱]؛ چلهٔ زایمان، چهل روز اول بعد از تولد که مادر و نوزاد در آن به آیینهای ویژهای مثل حمام رفتن و پختن خوراک مخصوص میپردازند [۲]؛ و چهلم درگذشتگان [۲].
یادت بمونه: چلهٔ بزرگ ۴۰ روز است و از ۱ دی شروع میشود؛ چلهٔ کوچک ۲۰ روز و از ۱۱ بهمن. چله حساب روستا بود و تقویم رسمی نبود؛ منبعها هم گاهی یک روز با هم اختلاف دارند.
منابع
- Omidsalar, M., & Algar, H. (1990). ČELLA. Encyclopaedia Iranica, V(2), 123–125. https://www.iranicaonline.org/articles/cella
- خنجری، ناهید (۱۳۹۸). چله. دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۹. https://www.cgie.org.ir/fa/article/224773
- Krasnowolska, A. (2009). SADA FESTIVAL. Encyclopaedia Iranica. https://www.iranicaonline.org/articles/sada-festival
- سامعی، مریم (۱۴۰۰). مروری بر رایجترین حکایتهای اسطورهایِ زمستان. مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی (به نقل از ایرنا). https://www.cgie.org.ir/fa/news/266168
- سعیدی مدنی، سید محسن (۱۳۹۳). فلسفهٔ داستان عمو نوروز و ننهسرما. همشهری آنلاین (به نقل از پایگاه دانشگاه یزد). https://www.hamshahrionline.ir/news/253914
دیدگاهها