نوروز در ایران باستان؛ از تخت جمشید تا جشن امروز

نوروز در ایران باستان چه سندی دارد؟ از نقش‌برجسته‌های تخت جمشید و ویس و رامین تا ساسانیان و داستان جمشید در شاهنامه؛ و راهی که این جشن تا نوروز امروز آمده.

فهرست این نوشته
  1. نوروز چند هزار سال قدمت دارد؟
  2. تخت جمشید؛ آن سنگ‌نگاره‌ها نوروز را نشان می‌دهند؟
  3. اشکانیان؛ قدیمی‌ترین توصیف یک نوروز
  4. ساسانیان؛ دو نوروز و یک تشریفات
  5. جمشید و تخت؛ روایت ملی
  6. چه سند دارد، چه ندارد
  7. از ساسانیان تا امروز
  8. منابع

نوروز جشنی کهن است، اما نه به آن سادگی که در فهرست‌های اینترنتی می‌خوانی. کهن‌ترین جایی که خود نام «نوروز» دیده می‌شود متن‌های پهلوی است؛ اوستا، کهن‌ترین متن دینی ایرانی، نامی از آن ندارد [۱]. از هخامنشیان سنگ‌نگاره مانده، نه نوشته‌ای که بگوید «نوروز را جشن گرفتیم»؛ و آنچه از ساسانیان می‌دانیم بیشتر از قلم نویسندگان دورهٔ اسلامی است که رسم‌های آن روزگار را وصف کرده‌اند. در این نوشته اول می‌گوییم چه چیزی سند دارد، بعد سراغ روایت ملی می‌رویم، و آخر می‌بینیم این جشن چطور تا تقویم امروز آمده.

نوروز چند هزار سال قدمت دارد؟

عدد ۳٬۰۰۰ سال را زیاد می‌شنوی؛ صفحهٔ سازمان ملل هم می‌نویسد ریشهٔ نوروز به بیش از سه هزار سال پیش و دورهٔ زرتشتی برمی‌گردد [۲]. اما در منابع تاریخی‌ای که دیده‌ایم، این عدد سندی ندارد. جشن بهاری احتمالاً بسیار کهن‌تر از نامش است، ولی نخستین نام «نوروز» در دست ما به شکل nōg rōz، یعنی «روز نو»، در متن‌های پهلوی آمده؛ ایرانیکا صریح می‌گوید که در اوستای کهن و نو نیست [۱]. ژاله آموزگار هم در مدخل «نوروز» می‌نویسد: «گرچه نام نوروز در اوستا نیامده است»، ولی کتاب‌های پهلوی اشاره‌های فراوانی به آن دارند [۳].

به گفتهٔ مری بویس، نوروز مقدس‌ترین و شادترین جشن سال زرتشتی بود. او می‌گوید بازگشت بهار برای مردمان کهن می‌توانست پیروزی سالانهٔ روح خورشید باشد، و هر جشن بهاری کهن را می‌شد «روز نو» نامید و با آیین دینی برگزار کرد، تا یادآور روز نوی پایانی باشد که خوشبختی جاودان می‌آورد [۱]. پس جشنی می‌تواند از نامش کهن‌تر باشد؛ فقط این با «سند داریم که سه هزار سال پیش نوروز برگزار می‌شد» فرق دارد.

تقویم هم همین احتیاط را می‌خواهد. از دورهٔ هخامنشی نشانی از وجود تقویم زرتشتی نداریم؛ حدس می‌زنند تقویم ۳۶۵ روزه در دورهٔ خشایارشا، حدود ۴۸۱ تا ۴۷۹ پیش از میلاد، ساخته شده باشد، و این حدس از تقویم‌های دوره‌های بعد بازسازی شده، نه از سندی هم‌دوره. داریوش هم در کتیبهٔ بیستون تقویم پارسی–بابلی را به کار برد، نه تقویم زرتشتی [۱]. سازوکار این تقویم‌ها را در تقویم ایران باستان بیشتر توضیح داده‌ایم.

تخت جمشید؛ آن سنگ‌نگاره‌ها نوروز را نشان می‌دهند؟

معروف‌ترین جمله دربارهٔ نوروز هخامنشی این است که در تخت جمشید هر نوروز نمایندگان سرزمین‌های زیر فرمان پیشکش می‌آوردند. آنچه روی سنگ هست واقعی است: در نقش‌برجسته‌های آپادانا بیست‌وسه گروه از مردمان زیر فرمان، هدیه و جانور کمیاب به حضور شاه می‌آورند [۴].

اما «نوروزی بودن» این صحنه برداشت است، نه نوشته‌ای از خود هخامنشیان. دیوید استروناخ در مدخل «آپادانا»ی ایرانیکا می‌نویسد مدت‌ها گمان می‌شد این نقش‌ها آیین مفصل سال نو را بازمی‌نمایانند و حتی کل تخت جمشید برای همین ساخته شده، ولی این نظریه زیر بازبینی شدید قرار گرفته است؛ به نظر او خواندن تخت جمشید به‌عنوان بیانی از شاهنشاهی هخامنشی پذیرفتنی‌تر است [۴]. آموزگار هم نرم‌تر همین را می‌گوید: «چنین به نظر می‌رسد» که تخت جمشید جای جشن سالانهٔ نوروز بوده، و از جزئیات آیین نوروز در دورهٔ هخامنشی و اشکانی «آگاهی‌های چندانی در دست نداریم» [۳].

اگر کتابی نوشت «در تخت جمشید نوروز جشن می‌گرفتند»، حرف بی‌پایه‌ای نزده؛ برداشتی جاافتاده را تکرار کرده است. فقط سند مستقیمی پشتش نیست.

اشکانیان؛ قدیمی‌ترین توصیف یک نوروز

به گفتهٔ بویس، قدیمی‌ترین توصیفی که از جشن نوروز داریم در ویس و رامین است، منظومه‌ای عاشقانه که نه سند دیوانی است و نه متنی که بی‌تغییر به دست ما رسیده. مینورسکی بخشی از ضیافت آغازین آن را به اصل پارتی منظومه نسبت داده است [۱]. میزبان این ضیافت فرمانروای مرو است و صحنه باغی زیر درختان شکوفه است، با جام و نوازنده و مهمانانی از همهٔ ایران. مردم عادی هم بیرون، در دشت و باغ، جشن می‌گیرند: بعضی اسب می‌دوانند، بعضی می‌رقصند، بعضی گل می‌چینند. روزهای بعد شاه سوار می‌شود و بخشش می‌کند [۱].

تصویر زنده‌ای است، ولی اشکالی دارد: در آن دوره فروردین هنوز از فصل دور می‌شد، در حالی که منظومه این جشن را «جشن بهاری» (بهارجشن) می‌نامد. بویس می‌گوید همین ناهم‌خوانی پذیرفتن آن را به‌عنوان توصیف مستقیم اشکانی دشوار می‌کند، و دو جای منظومه آشکارا با اصلاح تقویمی ساسانی تنظیم شده است [۱].

ساسانیان؛ دو نوروز و یک تشریفات

در بیشتر کتاب‌های نجومی عربی و فارسی، نوروز دو تاست: نوروز کوچک در اول فروردین و نوروز بزرگ در ششم فروردین، که به باور زرتشتیان روزی بود که آفرینش کامل شد [۵]. بیرونی می‌گوید گفته‌اند هرمزد یکم این دو را به هم وصل کرد و روزهای میانشان را جشن شمرد [۵]. بویس این دوگانگی را به اصلاح تقویمی سدهٔ ششم میلادی ربط می‌دهد [۱]، ولی کریستوفورتی آن را نظریه‌ای کهنه می‌داند که سند هم‌دوره ندارد، و منابع دربارهٔ ششم فروردین همه از دورهٔ اسلامی‌اند [۵]. کهن‌ترین سند قطعی ساسانی دربارهٔ این آیین سخن مانی است که پیش از ۲۴۴ میلادی از همان پنج روز آخر سال یاد کرده است [۱].

توصیف مفصل دربار ساسانی هم داریم، اما با یک اخطار. در کتابی که به جاحظ نسبت داده می‌شود و شاید در سدهٔ ششم هجری فراهم شده، آمده که پیش شاه هفت شاخه از هفت درخت، هفت بشقاب سفید و هفت درهم سفید می‌گذاشتند، با شکرشکن و شیر تازه؛ و پیش از نوروز دانه‌ها را در ظرف‌های جدا می‌کاشتند و روز ششم با آواز و موسیقی درو می‌کردند. ایرانیکا می‌گوید نویسنده و منابع این کتاب ناشناس‌اند و جاهایی خیال‌پردازانه است، برای همین مدت‌ها کنار گذاشته شده؛ ولی فضای توصیف با آیین نوروز جور درمی‌آید و به نظرش پای یک منبع زرتشتی واقعی در میان است که شاخ‌وبرگ گرفته [۱]. پس آن را «توصیفی که به دربار ساسانی نسبت داده می‌شود» بخوان، نه گزارش یک شاهد عینی. اگر کنجکاوی سفرهٔ امروزی به این تصویر نزدیک است یا نه، هفت‌سین نماد چیست را ببین.

یک روایت دیگر هم از همین دوره هست که شنیدنش می‌ارزد. نظام‌الملک در سیاست‌نامه نقل می‌کند که پادشاهان ایران در نوروز و مهرگان بار عام می‌دادند و پیش از آن اعلام می‌کردند هر کس شکایتی دارد بیاید. شاه شکایت‌ها را می‌گرفت؛ اگر شکایت از خودش بود، تاج را برمی‌داشت و از موبد موبدان می‌خواست اول میان او و شاکی داوری کند، بعد دوباره تاج می‌گذاشت و به کار مردم می‌رسید [۳]. این گزارش قرن پنجم هجری از رسمی قدیمی است، نه سند هم‌دوره؛ اما نشان می‌دهد در یاد نویسندگان بعدی نوروز با داد و دادخواهی هم گره خورده بود.

جمشید و تخت؛ روایت ملی

حالا قصه‌ای که همه با نوروز می‌شناسند. در شاهنامه، جمشید تخت می‌سازد و دیوان آن را به آسمان می‌برند؛ او چون خورشید در میان هوا می‌نشیند و مردم بر او گوهر می‌افشانند:

بفرّ کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت چو خورشید تابان میان هوا نشسته برو شاه فرمان‌روا بجمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج تن دل ز کین

[۶]

«هرمز فرودین» یعنی روز هرمز از ماه فروردین، همان اول فروردین. بیت‌ها صریح‌اند که مردم آن روز را «روز نو» نام گذاشتند؛ ولی این روایت است، نه گزارش تاریخی، و فردوسی آن را در شاهنامه به نظم کشیده است [۶].

بیرونی نسخهٔ دیگری از همین قصه دارد، با جزئیات بیشتر: جمشید در سفری به آذربایجان، بر تختی زرین که مردان بر گردن می‌بردند نشسته بود؛ پرتو خورشید بر او افتاد و مردم شادمان شدند و آن روز را جشن گرفتند. به گفتهٔ او مردم در همان روز شکر به هم می‌دادند، چون گفته‌اند نیشکر در روزگار جمشید در همین روز کشف شد [۱]. بویس یادآوری می‌کند که متن پهلوی‌ای که کارهای بزرگ جمشید در این روز را فهرست می‌کند، هیچ‌کدام را به بنیان‌گذاشتن جشن ربط نمی‌دهد؛ توضیح‌هایی که برای منشأ نوروز آمده، به گفتهٔ او حاصل حدس‌ها در مکتب‌های روحانی است [۱].

چه سند دارد، چه ندارد

ادعا چه چیزی سند دارد
نوروز ۳٬۰۰۰ سال قدمت دارد سازمان ملل این عدد را می‌دهد [۲]؛ منابع تاریخی آن را با سند نشان نمی‌دهند؛ نام نوروز از متن‌های پهلوی به بعد ثبت شده است [۱]
در تخت جمشید نوروز جشن می‌گرفتند نقش‌برجسته‌ها نمایندگان و پیشکش‌ها را نشان می‌دهند [۴]؛ نوروزی بودنشان برداشت است [۳]
نوروز همیشه اول بهار بود تا اصلاح تقویم جلالی، اول فروردین در فصل جابه‌جا می‌شد [۵]
جمشید نوروز را بنیان گذاشت روایت ملی [۶]؛ متن پهلوی‌ای که کارهای جمشید را فهرست می‌کند، او را به بنیان‌گذاری جشن ربط نمی‌دهد [۱]

از ساسانیان تا امروز

این جشن با آمدن اسلام قطع نشد. یعقوبی می‌نویسد اعراب پایتخت ساسانی را در یکی از روزهای نوروز گرفتند، وقتی مردم مشغول جشن بودند [۷]. خلفای عباسی نوروز و مهرگان را با شکوه برگزار می‌کردند؛ عضدالدولهٔ دیلمی در سدهٔ چهارم در تالاری پر از میوه و گل می‌نشست و منجم دربار می‌آمد و آغاز سال را تبریک می‌گفت. در دورهٔ صفوی، منجم لحظهٔ تحویل را حساب می‌کرد و به محض اعلام، توپ و طبل خبر را به شهر می‌رساند [۷]. بیرونی هم آیین‌های زنده‌ای را ثبت می‌کند: کاشتن هفت نوع دانه، خوردن عسل سه بار در بامداد، روشن کردن سه شمع پیش از حرف زدن، هدیه دادن شکر و آب پاشیدن به هم [۷]. نوروز در دورهٔ اسلامی احیای تازه‌ای نبود؛ همان جشن بود که با زبان و آیین تازه ادامه می‌داد.

اما تقویم هنوز مشکل داشت: نوروز به اعتدال بهاری بسته نشده بود و در فصل می‌گشت. در ۴۶۷ هجری قمری (۱۰۷۵ میلادی) ملک‌شاه سلجوقی دستور داد منجمان گرد آیند و تقویم را اصلاح کنند [۸]. تقویم نو در ۴۷۱ هجری قمری (۱۰۷۹ میلادی) رسمی شد و آغاز سال را به لحظهٔ ورود خورشید به حمل بست [۵]. نقش عمر خیام در این کار در منابع کهن روشن نیست: ابن‌اثیر نام او را در میان کسانی می‌آورد که رصد می‌کردند، و قطب‌الدین شیرازی سده‌ها بعد او را در کنار چند منجم دیگر از بنیان‌گذاران تقویم می‌داند [۸]. نتیجه این شد که اول سال رسمی همیشه روزی باشد که خورشید پیش از ظهر به حمل می‌رسد، همان قاعده‌ای که امروز هم تحویل سال را با آن می‌سنجیم [۹]. سازوکار دقیقش در تقویم شمسی چیست آمده.

بعدتر، در ۱۱ فروردین ۱۳۰۴ (۳۱ مارس ۱۹۲۵)، مجلس طول ماه‌ها را قانونی کرد و همین تقویم شمسی امروز شد [۹]. در ۲۴ اسفند ۱۳۵۴ (۱۴ مارس ۱۹۷۶) هم مبدأ تازه‌ای بر پایهٔ سال فرضی جلوس کوروش (۵۵۹ پیش از میلاد) تصویب شد و اول فروردین ۱۳۵۵ آغاز سال ۲۵۳۵ شد [۹]. این شمارش سردرگمی زیادی ایجاد کرد و ناخرسندی گسترده‌ای، به‌ویژه میان روحانیون، برانگیخت؛ در ۵ شهریور ۱۳۵۷ (۲۷ اوت ۱۹۷۸)، در آستانهٔ انقلاب، دولت به تقویم هجری شمسی برگشت [۹].

یونسکو نوروز را در ۲۰۰۹ به فهرست میراث ناملموس بشریت ثبت کرد [۱۰]. پرونده‌اش در ۲۰۱۶ [۱۱] و ۲۰۲۴ [۱۲] گسترش یافت؛ سازمان ملل هم از ۲۰۱۰ روز ۲۱ مارس را روز جهانی نوروز اعلام کرده است [۲]. جشن نوروز در کشورهای دیگر را در نوروز در کشورهای دیگر ببین و آیین‌های امروز را در آداب و رسوم نوروز؛ بقیهٔ این مسیر هم زیر صفحهٔ نوروز است.

یادت بمونه: نوروز کهن است، ولی کهن‌ترین نامش در متن‌های پهلوی است؛ تخت جمشید برداشت است و جمشید افسانه، و آنچه امروز داری از دل همین تداوم و یک اصلاح تقویمی به تو رسیده.

منابع

  1. Boyce, M. (2000). NOWRUZ i. In the Pre-Islamic Period. Encyclopaedia Iranica. https://www.iranicaonline.org/articles/nowruz-i/
  2. United Nations. International Nowruz Day, 21 March. https://www.un.org/en/observances/international-nowruz-day
  3. آموزگار، ژاله. نوروز. مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. https://www.cgie.org.ir/fa/news/218741/
  4. Stronach, D., & Schmitt, R. (1986). APADĀNA. Encyclopaedia Iranica, II(2), 145–148. https://www.iranicaonline.org/articles/apadana
  5. Cristoforetti, S. (2000). NOWRUZ iii. In the Iranian Calendar. Encyclopaedia Iranica. https://www.iranicaonline.org/articles/nowruz-iii/
  6. فردوسی. شاهنامه، پادشاهی جمشید (تصحیح ژول مل). ویکی‌نبشته. https://fa.wikisource.org/wiki/شاهنامه_(تصحیح_ژول_مل)/پادشاهی_جمشید
  7. Shahbazi, A. Sh. (2000). NOWRUZ ii. In the Islamic Period. Encyclopaedia Iranica. https://www.iranicaonline.org/articles/nowruz-ii/
  8. Karamati, Y. (2014). KHAYYAM, OMAR xv. As Astronomer. Encyclopaedia Iranica. https://www.iranicaonline.org/articles/khayyam-omar/khayyam-omar-xv-as-astronomer
  9. Abdollahy, R. (1990). CALENDARS ii. In the Islamic period. Encyclopaedia Iranica, IV(6–7), 658–677. https://www.iranicaonline.org/articles/calendars/calendars-ii-in-the-islamic-period/
  10. UNESCO. Decision 4.COM 13.03 (2009): Novruz, Nowrouz, Nooruz, Navruz, Nauroz, Nevruz. https://ich.unesco.org/en/decisions/4.COM/13.03
  11. UNESCO. Decision 11.COM 10.B.1 (2016): Nawrouz, Novruz, Nowrouz… https://ich.unesco.org/en/decisions/11.COM/10.B.1
  12. UNESCO. Nawrouz, Novruz, Nowrouz… (No. 02097, inscribed 2024). https://ich.unesco.org/en/RL/nawrouz-novruz-nowrouz-nowrouz-nawrouz-nauryz-nooruz-nowruz-navruz-nevruz-nowruz-navruz-02097

دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه